لسان الملك سپهر

194

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

و در اين وقت آن مدّت كه مسروق به مهلت نهاده بود به پايان رفت پس كس نزد وهرز فرستاد كه كدام انديشه تو را اختيار افتاد ؟ وهرز گفت : من جنگ اختيار كردم و دل بر حرب نهادم . مسروق برآشفت و ده هزار ( 10000 ) تن از لشكريان را با پسر خويش به جنگ وهرز بفرستاد . از اين سوى وهرز را پسرى بود او را با تيراندازان عجم به استقبال جنگ مأمور ساخت ، چون هر دو سپاه زمين جنگ تنگ كردند ، تيراندازان عجم كمانها گشاد دادند و سپاه حبش را دست تير و كمان نبود ، لا جرم مقهور شده پشت با جنگ كردند و از ميانه تيرى بر پسر مسروق آمده جان بداد . و از اين سوى نيز چنان افتاد كه پسر وهرز در قفاى هزيمتيان مىتاخت از دنبال مردى حبشى همى اسب براند ناگاه او را اسب بكشيد و به ميان دشمنان در برد و اعدا از اطراف بيرون شده او را بكشتند . بالجمله هزيمت‌شدگان حبش به نزد مسروق شدند جهان در چشم او تاريك شد و از درد پسر سخت بناليد و لشكرهاى خود را از اطراف بخواند تا صد هزار ( 100000 ) كس بر وى جمع شد پس آهنگ حرب كرد . از اين سوى وهرز كه نيز پسر كشته بود كشتيهاى خويش را بسوخت و هر ثروت و سلب كه لشكريان را بود به آب غرقه ساخت و هر خوردنى كه در لشكرگاه بود به دريا در افكند و افزون از يك روزه قوتى باقى نگذاشت ، آنگاه سپاه عجم را مجتمع ساخت و گفت : اينها همه بديديد و دانستيد كه راه فرار از بهر شما بدست نيست و افزون از يك روز خوردنى ميسر نيست ، نان و جامهء شما آن است كه در لشكرگاه دشمن شماست اگر اين سپاه حبش بر شما غلبه كند من پيش از آنكه به دست دشمن اسير شوم خود را هلاك كنم و اگر مردانه بكوشيد و نصرت كنيد از نو زندگانى يابيم . سپاه عجم با او پيمان دادند و سوگند محكم كردند كه تا جان در تن دارند از كوشش و كشش بازنمانند . پس روز ديگر مسروق با سپاه خويش برسيد و صف جنگ راست كرد . وهرز تيراندازان عجم را بفرمود رده « 1 » شدند و خود ابروان را بركشيده عصابه بر پيشانى

--> ( 1 ) . رده : به معنى صف است .